در باز می شود. اول من می روم. در که باز می شود ذره ها توی هوا می چرخند. و هی هوا بیشتر می شود. و هی بیشتر. دهانم را باز می کنم. توی همه ی صورتم. می گویم. هوا بیشتر می شود. از توی دهانم. دهانم را دوباره باز می کنم. ناگهان دهانی دیگر لب هایم را می چسبد. کلماتم را می گویم. لب هایم سُر می خورد روی لب ها. لب ها هم سُر می خورند. مثل اینکه کلماتشان را بگویند. مثل اینکه چند تا ماهی روی هم بلغزند. هوا کم می شود انگار. همه ش چند تا حباب. با همه ی توانم هوا را بالا می کشم. ذره ها را می توانم تصور کنم. ماهی ها هی می لغزند. حباب حباب حباب. پلک هایم را نمی توانم از هم باز کنم. چسبیده اند به هم. مثل اینکه چند تا ماهی ِ دیگر هم. دست هایم را می کشم جلو. روی سینه ام. هیچی نیست. می گیرم جلوی صورتم. هیچی. می کشم روی دهانم. لب هایم دارند سُر می خورند. همین. ماهی ها می لغزند روی لب هایم. ذره ها می چرخند توی هوا. در بسته می شود. صدایی می پیچد توی گوشم. می گوید.

 

                                          فریده دهداران – 87